هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

67

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

طول تاريخ ، ارجمندتر از آنان يافت نشده و در تاريخ انسانيت ، احدى همچون پدر گراميش داراى آنچنان آثار عميقى نبوده كه چهرهء تاريخ را دگرگون كند ، اعراب را يك - شبه ره صدساله بپيمايد . و مادرش كسى بود كه زندگى و همه چيزش را در اختيار همسر گرانقدرش گذارد و در برابر از نور و هدايت او بهره‌ها گرفت چنان كه بانوى اول زنان مسلمانى شد كه تا به امروز به هزاران ميليون تن مىرسند . فاطمهء زهرا در دامان چنين پدر و مادرى نشأت يافت و از همان كودكى استقبالگر جريان پرارجى گرديد كه مكه ، مدينه و شبه جزيرهء عربى و پس از آن جهان را درنورديد . فاطمهء زهرا به تنهايى در منزل پدرش ، سرشار محبتهاى پدرى گرديد كه پسرانش را از دست داده بود و بار سنگين نبوتى را كه مدتها آمادهء آن گرديده بود ، به دوش مىكشيد و چه مشقتهاى جان‌فرسايى كه در راه آن متحمل نشد و به هر سو كه مىرفت قريش و مزدورانشان را در برابر خود مىيافت و فاطمه با سن كودكانه‌اى كه داشت اينها همه را مىديد و در كنار مادر ، به پدر قوّت قلب مىداد و همدردى مىكرد ؛ او از اذيت و آزار جانفرسايى كه پدر مىديد رنج مىكشيد و شكنجه‌هاى تلخى كه مسلمانان صدر اسلام مىديدند و درد و رنج شلاقهايى كه بر پشت مستضعفين نواخته مىشد همه و همه را با تمام وجود حس مىكرد ، او در اين سن كودكى ، شاهد چنين صحنه‌هاى دلخراشى بود كه جان و روانش را مىآزرد و پدرش را مىديد كه به خاطر آن رنج - ديدگان و شكنجه‌شدگان ، در رنج و عذاب بود ولى قادر به انجام كارى براى آنها نبود . از جمله ساده‌ترين آزارى كه بر وى روا مىشد - بنا به روايت طبرى - اين بود كه يكى از نابخردان قريش بر او گذشت و در حالى كه دو دستش را از خاك و خاكروبه پر كرده بود بر سر مباركش ريخت و پيامبر همچنانكه سرش آلوده به خاكروبه بود وارد منزل شد دخترش ( فاطمه ) برخاست و گريه كنان به تميز كردن سر پدر پرداخت ؛ مادرش ( خديجهء كبرى ) تازه بدرود حيات گفته بود على رغم اينكه گريه دختر بر پدر گران مىآمد و قلبش را مىفشرد با ديدن چنين صحنه‌هايى ايمان و استوارى بيشترى مىيافت و مطمئن بود كه بالاخره بر دشمنانش چيره خواهد گشت همانگونه كه اشك چشمان دختر را فرا گرفته بود به او گفت : دخترم گريه مكن خداوند پدرت را مصون خواهد داشت و او را در فيروزى بر دشمنانش و به انجام رساندن رسالتش يارى خواهد داد . يك بار نيز او را ديد كه در خانهء خدا به سجده رفت و گروهى از مشركان قريش او را به مسخره گرفته و نقشهء آزارش مىكشيدند و صحبتهايى از آنان شنيد كه جانش را